سلام خوبی
یه لحظه یادم رفت برای چی اومدم توی داروخانه خانمه من نگاه می کنه من اونو دوباره می پرسه البته با سر چی لازم داشتید و من همین جور دارم نگاه می کنم متوجه شده یادم رفته چی می خواستم بخرم صبر می کنه بهش می گم الان یادم میاد
خانم ط از من می خواد سرود ... بنویسم یه خط بچه گونه می خواد یک خط که می نویسم بقه اش را یادم نمی یاد فرزانه با مجید کلی حرف می زن صداشون نمیاد که بهشون بگم آروم تا یادم بیاد رو به خانم ط می کنم می گم متاسفانه یادم نمیاد خانم ط می شینه کنارم شروع به نوشتن می کنه بلند بلند سرود را همزمان می خونه رو می کنه به من می گه صدام خوب نیست بهش می گم داره یادم میاد
یه لحظه یادم رفت برای چی اومدم توی داروخانه خانمه من نگاه می کنه من اونو دوباره می پرسه البته با سر چی لازم داشتید و من همین جور دارم نگاه می کنم متوجه شده یادم رفته چی می خواستم بخرم صبر می کنه بهش می گم الان یادم میاد
خانم ط از من می خواد سرود ... بنویسم یه خط بچه گونه می خواد یک خط که می نویسم بقه اش را یادم نمی یاد فرزانه با مجید کلی حرف می زن صداشون نمیاد که بهشون بگم آروم تا یادم بیاد رو به خانم ط می کنم می گم متاسفانه یادم نمیاد خانم ط می شینه کنارم شروع به نوشتن می کنه بلند بلند سرود را همزمان می خونه رو می کنه به من می گه صدام خوب نیست بهش می گم داره یادم میاد
---
گاهی فکر می کنیم دیگران فراموش می کنن من به خاطر میارم دیگران به یاد خواهند داشت
خانم ر می گه هر موقع خواستی سنگی را بندازی تو دریا یه آرزو کنی آرزوت برآورده می شه
می گم این جوری دریا پر زنگ می شه آرزوهای من تمام نمی شه
خانم ر میگه بریم سنگ برداریم بندازیم توی دریا
بهش می گم بریم جالب شد
بهم می خنده می گه از اونجا سنگ برداریم
بهش می گم دو تا سنگ خوشگل بر می دارم تا زودتر به آرزوم برسم
خانم ر می گه بیشتر بردار یک مشت سنگ توی دستشه
با هم روی سنگ ها ایستادیم خورشید تازه غروب کرده
اولین سنگ را که پرتاب می کنم نمی افته تو دریا می خوره به سنگ ها
دومی را که پرتاب می کنم توی تاریکی ساحل نمی دونم کجا افتاد صدای برخوردش را با آب نمی شنوم رو می کنم به خانم ر می گم یادم رفت قبلش آرزو کنم سنگ های توی دستش را می گیره سمت من می گه
- سنگ هات کجا افتادن
- سنگ بردار
- نه کافیه نا امید شدم
چشمم می افته به پسر بچه ای که تند تند داره سنگ پرت می کنه تو دریا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر