۱۳۸۹/۰۱/۲۹

دلم انقده لج کرد

سلام خوبی

خدا رحمت کنه خاله را می گفت: هیچ وقت نباید کسی دزد صدا کرد حتی به شوخی

خدا رحمت کنه مادربزرگ تنها اون می دونست چه جوری موهای من شونه کنه تنها اون بود که می دونست باهام چه جوری حرف بزنه بی بی می دونست با همه چه جوری حرف بزنه با هر کسی به زبان خودش حرف می زند

بی بی همیشه می گفت با آدم بد نه بخر نه بفروش یا این جوری درستشه از آدم به نه بخر نه بفروش

کسی نوشته من نبرده به قول اون خانم که خیلی خوبه این نوشته ها خوب نیستن بدرد نمی خورن

اما هنوز هم اگه قاصدکی دور برم پیدا بشه فقط خدا هست که می تونه بهش رحم کنه

سومین گرد همایی پیرمردها اون پیرمردی که دستش را رو قلبش گذاشته بود و همیشه خدا غر می زنه آخر حرف هاشم میگه خانم پ نمی ذارن نمی ذارن آدم حرف دلش را بزنه اگه یه وقت حرف دلت را بزنی و بعدش هم یقه اش را میگیره ...حرفش را ادامه میده

اون عصبانی که چرا یه جوان موفق شده به جای اون کار کنه و گاهی تحویلش نمیگیرند

رو میکنه به دوستاشو میگه فلانی را یادتونه اونها میگن اره اره مرد یادش بخیر یکی از پیرمردها میگه

معتاد شد پیرمردها همین جور همین جور دارن ادامه می دن ...

هیچ نظری موجود نیست: