سلام خوبی
سه شنبه اسفند ماه نود یه روز سه شنبه بود این که چرا روزهای سه شنبه را دوست دارم اصلا برنمیگرده به این سه شنبه از ماه اسفند نود و یک به مناسبت یک ساله شدن این سه شنبه سال نود این را می نویسم روزهای خوب زیاد هستند برای من و همه روزها خیلی خوب بودن اما بعضی روزها خاص خود آدم هستند توی یک روز سه شنبه اسفند ماه مثلا داری یادداشت های قدیمی ات را زیر و رو میکنی و چرک نویس ها می خوانی به ان چیزهایی که قبلا نوشتی کلی می خندی و لا به لای این یادداشت ها می تونه هر جا نوشته باشی روی دیوار توی حیاط خانه توی دفتر خاطرات کلاس پنجم ابتدایی اینجا توی نت یا پشت برگه ی آزمایش لابه لای این همه نوشته یک عکس می بینی که یه عالمه لبخند روی لبهات میاره یک عالمه شادت میکنه یک عکس می بینی که خیلی خوبه روز خوب که شاخ و دم نداره همین میشه یک روز خوب
یک روز خوب که باید براش جشن تولد گرفت اما بعضی از روزهای خوب من باید با احتیاط حمل بشود خیلی شکستنی هست مثل امروز که یک روز خوب هست اما من جرات نمیکنم زیاد باورش کنم این که خیلی تحویلش بگیرم روز خوب را میگم بعد باید بشینم بگم اه چرا این جوری شد امروز خانمه که همیشه توی آزمایشگاه بود امروز نبد همان خانمه که میگفت " دوباره خانم پ امد با اب میوه اش " اما امروز اون نبود یک خانمه دیگه ای جاش بود خانمه قیافه ی من یادش بود اصلا چرا حرف من از روز سه شنبه امد در مورد روز شنبه امروز شنبه هست خانمی که گفته اسمش را توی این وبلاگ ننویسم همین امروز صبح می خواست برام یک لباس گرم بخرد خانمی تابستان داره میاد این صحبت من بود هست و نیم شب هست خانمی لباس گرمه را بخرد برای روز خوب امروز برای پیشنهاد روز خوب امروز اگر با احتاط نگیرمش می شکنه
تولد یک روز سه شنبه خوب مبارک
خانمی که گفتی اسمت را توی این وبلاگ ننویسم یازده اسفند تولدت مبارک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر